تبليغاتX
از صدای پرسکوت روز،تا سکوت پرصدای شب

از صدای پرسکوت روز،تا سکوت پرصدای شب
شلوغی روز عادی شده و شنیده نمیشه،محتوای سکوت شب چه پر صداست...
قالب وبلاگ
 

 

استاد محمد اخوان یکی از برجسته ترین نوازندگان ساز اصیل و کهن تنبک در ایران هستن که کتابهای خود آموزی و آموزشی بسیار عالیی رو ارائه دادن برای علاقمندان به این ساز.من خودم با کتاب های ایشون کار میکنم.نت نویسیی که توی این کتابها دارن عالیه و کاملا مرحله به مرحله هست.من واقعا شیفته ی ایشون شدم.
این لینک یک ویدئو از تک نوازی ایشون از سایت شخصیشون هست و بهتون قول میدم وقتی ببینین سرتون  گیج میره و عاششششششقش میشین! شایدم شمام به این ساز علاقمند شدین[چشمک]

یه چیز دیگه.این فایل روی سایت خودشونه و پخش آنلاینه.اگه برنامه اینترنت دانلود منیجر رو نصب داشته باشین خودش براتون پیغام میده که تا پخش آنلاین شروع شه براتون دانلود کنه.مطمئن نیستم همونجا لینک دانلود هم داشته باشه.این برنامه رو کلا داشته باشین خوبه

تک نوازی تنبک

تارنمای شخصی استاد محمد اخوان

 

و امااااااااااااااااا

وکاپلا و گروه آوازی تهران

میلاد عمرانلو

فقط این فایلو ببینین.

از آغاز تا وکاپلا

 

فقط ببینید میلاد عمرانلو چقد برای سبک آکپلا و گروهش در ایران زحمت کشیده و چقد تونستن مقام کسب کنن

نکته:آکپلا سبکیه که در اون به جای استفاده از هرگونه ساز از اصوات انسانی برای ایجاد موسیقی استفاده میشه.ببینید خودتون متوجه میشین:)


برچسب‌ها: دانلود, موسیقی, تک نوازی, تنبک, محمد اخوان, سنتی, آکپلا, میلاد عمرانلو, وکاپلا, گروه آوازی تهران, IDM
[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 15:21 ] [ ملیکا.ف ] [ ]
آهنگ وبم خیلی تکراری شده بود.

 

هرچن خیلی طرفدار داشت ولی به هرحال من دیگه خسته شده بودم دلم یه تغییر میخواست.قبل از اینکه اصن کریستینا پری و آهنگ هزار سال رو بذارم تصمیم داشتم یه آهنگ راک بذارم و از بین ساوند ترک هایی که داشتم خیلی روی یکی از آهنگای پارامور به اسم رمز گشایی(decode) فکر کردم.اما درنهایت به این نتیجه رسیدم واس وب من زیادی حرارتش زیاده.

 

بعد که ادل اومد رو بورس خب خیلی دلم میخواست کسی مثل تو از ادل رو بذارم(some one like you)

اما بازم دیدم خیلی ضایه س الان که چن تا گرمی برده و خیلی از وبا واس دانلود و خیلیا واس کد موزیک گذاشتن انقد کلیشه بازی در بیارم.پس اونم نذاشتم

 

تا بالاخره موفق شدم یه آهنگ راک که خیلی برام خاطره انگیزه و حس فوق العاده ای بهم میده و مطمئنم هیییییییییییییچ کدومتون نشنیدینش رو پیدا کردم که بذارم.

این آهنگ سبک گوتیک راک(gothic rock) هست از ویتین تمپتیشن(within temptation) و از موسیقی هایی هست که برای سیزن یک فیلم vampire diaries ساخته شده. (این آهنگ در قسمت نوزدهم این سریال خیلی گل کرد و عواطف بسیاری رو برانگیخت)

جدای از اون من از این آهنگ خاطره فوق العاده ای دارم که هربار گوشش میدم تمام تنم مور مور میشه.

خوشحالم یه تحولی تو وبم دادم و از سبکای پاپ و کلاسیک رضایت دادم و بالاخره سلیقه م رو توی سبک راک هم رو وبم پیاده کردم.قبلا هم نظرتونو راجب آهنگهای وبم که از دوتا سبک متفاوت بود پرسیده بودم.زیاد نظرات روشنی نمیدینا.میخوام این سری فقط کامنت موضوعی داشته باشیم.هر کامنتی غیر موضوع نظرتون راجب کد آهنگهایی که تاحالا روی این وب شنیدین داشتین توی پستهای قبلی بذارین.

نهایتا امیدوارم خوشتون بیاد.اگرم خوشتون نیومد پذیرای انتقاد و پیشنهاد هستم.ولی خب لطفا ملاحظه روح تنوع طلب منم بکنید.

 

اینم یه بهانه الکی برای آپ کردن وبم.هیچ مطلب بخصوصی توش نبود.

یه چیزی ام آخر مبحث اصلی پستم بگم؟

من ترو بلادم دیدم.ومپایر دایریزم دیدم. واقعا دفتر خاطرات خون آشام رو به خون حقیقی ترجیح میدم.

(آهنگ وب من دقیقا تو این سکانس از قسمت نوزده ومپایره که استفن الینارو برای مراسم دختر شایسته به خاطر اعتیادش قال میذاره ولی دیمن طبق معمول دقیقه نود همه چیزو از ضایه شدن نجات میده و گندکاریای استفنو جم و جور میکنه.)

شاید ومپایر تینیجر تر باشه ولی واقعا به تروبلاد ترجیحش میدم و پیشنهاد میکنم ترو بلادو اصن نبینین راحت ترین.منو خیلی زود زده کرد.

ولی کتابهای ترو بلاد ارزش خوندن رو داره.نسبت به فیلمش خیلی جذاب تره.البته اسم اصلی کتابهایی که این فیلم ازش کپی شده "خون آشام های جنوب" هست. دانلود رایگانش تو سایتهای زیادی هست.

میتونید بگیرید و بخونید و لذت ببرید.فیلمش با یه کیفیت ضعیف رسما خط به خط از کتاب کپی شده( منی که هم کتابو خوندم هم فیلمو دیدم بهتون دارم میگم) ولی لذتی که از کتاب می برید خیلی بیشتره.اگر پیداش نکردین من میتونم بهتون سایت معرفی کنم.کسی خواست بپرسه.

بازم میگم کتاباشو پیشنهاد می کنم و فیلمش وقت تلف کردنه.

ومپایرم که به عقیده شخص  من سلیقه ایه.مخالفان  و موافقان خاص خودش رو داره.من همیشه سعی میکنم چیزهایی که دوست دارم خصوصا تو زمینه فیلم رو تو وبم پیشنهاد نکنم چون اختلاف سلیقه بسیار و نوع نگرشها متفاوته

اما کلا میتونم بگم حتی اگر ومپایر یه فیلم تینیجری باشه،اقلا موفق شده به طور میانگین بیش از چهار میلیون بیننده  رو پای تلویزیون بنشونه و هم زمان با پخش از شبکه سی دبلیو که تولید کنندشه از شبکه عربیmbc4 و چند شبکه دیگه پخش شده و دی وی دی هاش در کشورهای مختلف پخش شدن که جزو سریالهای پرفروش بودن.

 

این تنها چیزی بود که تونستم از لحاظ تخصصی راجب علاقه م به این فیلم بگم.

و ضمنا تنوع توش خیلی بیشتر از ترو بلاده!

کتاب ومپایر دایریز یه مزیت دیگه ای که نسبت به ترو بلاد داره اینه که با وجودی که اون هم از روی یک رمان با همین اسم اقتباس شده ولی واقعا به معنی اقتباس بوده نه کپی کاری.یا تبدیل نوشته به فیلم.

داستانی که ال.جی. اسمیت به عنوان خاطرات خون آشام نوشته با تحول شگفت انگیزی در فیلم مواجه شده و خوانندگان کتاب به هیچ عنوان تا به حال نتونستن اتفاقاتی که در فیلم میفته پیش بینی کنن

حتی در برخی موارد که از خلاقیت کارگردان و دید متفاوتش بوده برخی کارکتر ها تغییر کردن.مثلا توی کتاب کارکتری که خواهر کوچکتر الینا هست توی فیلم تبدیل به برادری میشه که اختلاف سنیش بیشتر از یکی دوسال با الینا نیست.و همین برادر نقش اثرگذاری توی فیلم داره که به نوعی یه جاهایی خیلی توهدایت فیلم تاثیر داشته.انقدر که اوایل فیلم حتی بیننده فکرش رو هم نمیکرد!

به هر حال این هم یکی از مزایاشه که باعث میشه هم از خوندن کتاب و هم از دیدن فیلم لذت ببرین. چون با خوندن مجموعه کتابهای داستانی خون آشامهای جنوب اساسا دلیلی نداره فیلمو ببینید خودتون خیلی خوشگلتر و با کیفیت تر از فیلم میتونید همه حوادث رو تجسم کنید!

اما با خوندن کتابها و دیدن فیلمهای خاطرات خون آشام شما رسما دو جریان متفاوت رو دنبال میکنید که بالاخره باهم یه نقاط مشترکی دارن ولی برقراری نتایج شبیه هم در دو داستان اصلا کار ساده یا بهتره بگم ممکنی نیست!

شاید خیلی ها با اینکه من فیلمای این تیپی می بینم مخالف باشن یا اصن خیلیا باورشون نشه من از اینجور چیزا میبینم!! یا اصن به داستانهای خون آشامی علاقمندم.

حتی گاهی بعضیا فک میکنن من از اون آدمای عصا قورت داده ام که تو عمرم رپ گوش ندادم! من همه جور موسیقی گوش دادم حتی رپ.همه جور فیلم دیدم حتی فیلمهای هیجانی؛اکشن؛ترسناک و خون آشامی.همه جور کتاب خوندم از شعر و روانشناسی و ... گرفته تا رمانهای روز علی الخصوص غیر ایرانی و و و ...

 

من اصلا به اون خشکی که ظاهرم نشون میده نیستم.و یه مدته دارم سعی میکنم اون چیزی که واقعا هستم رو نشون بدم.تازگیا حس میکنم با یه معضلی بین هم گروها و هم سن و سالای خودم مواجه شدم .اونم اینکه به زور میخوایم خودمونو فرهیخته جلوه بدیم!

نه.البته که نه.نمیخوام اونطوری باشم.حتی ابله ترین آدمها هم ممکنه یه سری حرکات فوق فرهیخته ای بزنن.من اون قسمتی که به نظرم فرهیخته انگیزه از خودم رو تماما سعی میکنم هرچه بهتر پرورش بدم و توی باشگاه پیاده ش کنم.و اینجا هم برای اینکه تظاهر و ریا نشه چیزی که واقعا هستم و چیزی که واقعا بهش علاقه دارم؛چیزی که منو توصیف میکنه از جنس موسیقی؛تصویر؛نوشته و و و اینجا نشون میدم.

امیدوارم هممون یه زمانی بتونیم زاویه نگاه جدی و زاویه نگاه شخصیمون رو نشون بدیم بدون اینکه مجبور باشیم به خاطر دیگران و به خاطر اینکه راجبمون یکی دیگه که اصلا شاید مهم هم نباشه خودمون رو پنهان کنیم

تازگیا حس میکنم خیلی باید تلاش کنم خودمو حفظ کنم تا گمش نکنم و نشم یه چیزی که فقط مهمه براش دیگرانو راضی نگه داره.

حتی اگه انگل جامعه هم باشم باید به بودن خودم برای خودم برای بودنم افتخار کنم.حتی اگه دلخوش کنک باشه

میدونم اینهمه الان روضه میخونم که خیر سرم خودمو تحت تاثیر قرار بدم ولی بازم آخرش اگه خودمم پیدا کنم هیچ وقت نمیتونم به خودم افتخار کنم!!!

 

اینهمه نوشتم که چی؟

راستی امروز بازم یه دعوای تاریخی از اونایی که پارسال با دبیر تاریخ داشتم با دبیر سه درس تخصصی زیرشاخه ادبیاتم پیدا کردم.

منتها این یکی یه مقدار انگاری دنباله دار تره.چون نمیخوام وجهه خودمو خراب کنم.بلکه میخوام کاری کنم آبرو واسش تو مدرسه نمونه.

پیرزن بی سواد خنگ پرمدعای گنده!بعدا ماجراشو کامل واستون میگم.فعلا خیلی سرتونو درد آوردم.

 

فعلا گلی گلی ها


برچسب‌ها: vampire diaries, true blood, within temptation, all I need, gothic rock, paramore, decode, adle, some one like you, من, جنگ
[ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 19:17 ] [ ملیکا.ف ] [ ]

سلام

ممنون از همه عزیزان

واقعا همتونو از ته دل دعا کردم.انقد که خودمو یادم رفت!

و خوشحالم بابت این قضیه.حداقل یه بار به موقع خودخواهی رو کنار گذاشتم

 

و اینکههههه...

 

راستش یه چیزی هست از روزی که برگشتم ذهنمو درگیر کرده.

من کامنتامو که اومدم چک کردم یه نفر کامنت گذاشته بود

 

به اسم:کسی که بهش اعتراض کردی

من اولش کلا این شکلی شدم: !!!!!

 

من طی دو ماه اخیر واقعا میگم اصلا یادم نمیاد به کسی اعتراض کرده باشم.همین شکلی مبهوتم.

متن کامنت از اسمش کوتاه تر بود:

 

خونده شدی.ممنون

 

و من هرچی فکر میکنم عقلم به هیچ جا قد نمیده.

به هر حال من واقعا حافظه م یاری نمیکنه ممنون میشم اگر اون شخص محترم و عزیز خودشو معرفی کنه

 

چون من میخوام ازش تشکر کنم و بگم واقعا خوشحالم که حد اقل اگر صدام به جایی نمیرسه کم کمش خیالم راحته یه نفر منو خونده.بالاخره یه جایی یه نفر یه آدم فهمیده و بزرگواری پیدا شد که منو بخونه!

 

من خونده شدم! و این شبیه یکی از حوادث محال دنیاس!کی میتونه واقعا منو بخونه؟و بهم بگه تا دلمو شاد کنه!

پس یه تشکر بهش بدهکارم

من بهت یه تشکر بدهکارم و ازت خواهش میکنم منو ببخشی که کامنت خصوصیتو اینجا مطرح کردم

 

ولی واقعا نمیدونستم بدون اسم و آدرس چطوری به اطلاعت برسونم که واقعا به یاد نمیارم اعتراضم در چه موردی و به چه کسی بوده ولی به خاطر اینکه خونده شدم ازت متشکرم

 

 

بچه ها واسم دعا کنین.همیشه از بهار که مدرسه شروع میشه دیگه من شبیه کوه استرس میشم.

 

و حس میکنم قراره تمام درسارو نابود کنم و با نمرات زیر ده برم خرداد!

البته تا حالا تجربه نمره زیر پونزده در بدترین وضعیت هم نداشتم ولی خب واقعا این استرس آدمو شکننده میکنه.ظرفیت آدمو کم میکنه.

و من توی این دوسه ماه باید روزی چندین بار بشنوم:

کم ظرفیت بدبخت! یکم ظرفیتتو ببر بالا بیچاره.تو که با چارخط درس به این حال و روز میفتی وای به حالت وقتی که تازه اصل زندگی و دردسرات شروع شه.چطوری میخوای وارد جامعه کاری بشی؟

 

و و و

خیلی از این حرفا میشنوم و خودمم کاملا به مسئله واقفم.ولی واقعا بیشتر از این توپ و تشرای مهربانانه به کمک احتیاج دارم.اگر کمکم نمیکنن لا اقل دعا کنن

 

و شما برام دعا کنین.

من منتظر انرژی و پشت گرمی که دعاهاتون باید بهم بده هستم تا امتحانای معرفی و مستمر و بعدشم خردادو پشت سر بذارم و بعد!

 

من دیپلم میگیرم! آه خدایا.شکرت.این دیپلم انگار از دکترا مهمتر و سخت تره چون آدم هر کار میکنن میگن فقط از دیپلم به بالا بیان یا زیر این مقطع رد میشن.

خب.مث اول یه مسیر توی ترن هوای میمونه.یه سراشیبی که بعدش همه چی سریع اتفاق میفته و وقتی به خودت میای فقط سرگیجه ی سالیانی که سریع گذشتن و یه کوفتگی غریب تو تنت مونده.

 

چقد حرف واسه گفتن داشتم.

همه اینارو میخواستم برای بابا لنگ درازم بنویسم،تاریخ بزنم و بذارم روی بقیه نامه های پست نشده.ولی حس کردم دیگه بابا خسته شده از اینکه من همیشه از خستگی ها،سوالها و و و چیزایی که آدما زیاد دوس ندارن حرف میزنم.

خب! شاید از این به بعد محض تظاهرم که شده براش از چیزای خوب و دوسداشتنی بگم و ادای خوشحال بودن دربیارم و همش بگم وااااااااای بابای عزیزم نمیدونی چقد ذوق دارم.حس میکنم خوشبخت ترین دختر دنیام!

و از این چرندیات که خودشم میدونه دارم دروغ میگم.مهم نیس.مهم اینه که میفهمه دلم نمیخواد فک کنه فقط موقع غم و بدبختی و دلشکستگی یادش میفتم.

 

از اینکه بعد از مدتها یه سری به وبم زدم خوشحالم.شاید به خاطر درس و این جور چیزا یکم کم پیدا شم.ولی هستم.

 

دوستون دارم

خدافظ


برچسب‌ها: اعتراض, کامنت, تشکر, بابا لنگ دراز, دعا, استرس, نصیحت
[ جمعه 18 فروردین1391 ] [ 13:38 ] [ ملیکا.ف ] [ ]

سلام بچه ها

 

امروز عصر ساعت هشت باید راه آهن باشم

اولین بارمه دارم میرم مشهد

 

برای همتون دعا میکنم

شما هم دعا کنین سفر طبق معمول بهم زهر نشه.

 

مرسی.

 

اگه خوبی بدی چیزی دیدین حلال کنین دیگه.یه موقه دیدی شانسمون زد همینجا اجلمون رسید.میگن حلالیت طلبیدن مخصوصا قبل سفر خیلی چیز خوبیه

 

گفتم رسمو به جا آورده باشم

 

امیدوارم از ادامه ی عید لذت ببرین

خدانگهدار


برچسب‌ها: مشهد, من, عید, حلالیت, راه آهن
[ چهارشنبه 9 فروردین1391 ] [ 13:0 ] [ ملیکا.ف ] [ ]
 

 

فروهر farvahar(پهلوی): نیرویی است که اهورا مزدا برای نگاهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرو فرستاده و نیرویی است که سراسر آفرینش نیک از پرتو آن پایدار است.پیش از آن که اهورا مزدا جهان خاکی را بیافریند فروهر هر یک از آفریدگان نیک این گیتی را در جهان مینوی زبرین بیافرید و هر یک را به نوبه ی خود برای نگهداری آن آفریده ی جهان خاکی فرو می فرستد و پس از مرگ آن آفریده فروهر او دیگر باره به سوی آسمان گراید و به همان پاکی ازلی بماند اما هیچ گاه کسی را که به وی تعلق داشت،فراموش نمی کند و هر سال یک بار به دیدن وی می آید  و آن هنگام جشن فروردین است یعنی روزهایی که برای فرود آمدن فروهر های نیاکان و پاکان اختصاص دارد.در آیین زرتشت همه ی ایزدان و فرشتگان و حتی اهورا مزدا فروهری دارد.

 

فرهنگ معین

سال نو،در پناه فروهر وجودیمان؛بر همگان مبارک باد...

 

ابراب خودم سامبولی بلیکم       ابراب خودم سرتا بالا کن

 

ابراب خودم بز بز قندی          ابراب خودم چرا نمی خندی

 

سال شادی داشته باشین دوستان...

خیلی حال و احوالم خوب و باحاله.دوس دارم همتون خوشحال باشین

با بهترین آرزوها

 

تا سال دیگه خدافــــــــــــــظ...

راستی! راجب فروهر یه پست مفصل روی باشگاه گذاشتم.

خواستین سر بزنین:

http://honardoostan.blogfa.com/

 

 ویرایش جدید: دوستان دارم میرم مسافرت تا سیزدهم نیستم.اصلنم از این سفر خوشحال نیستم ولی متاسفانه قانون فرزندی ایجاب می کنه سرمونو بندازیم و بگیم چشم

فعلا

[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 21:5 ] [ ملیکا.ف ] [ ]
سلام.

واس چارشنبه سوری هیچ حسی واس آپیدن نداشتم.ولی پساپس میگم امیدوارم چارشنبه سوری بهتون خوش گذشته باشه و بدون خطر و سرو صدای الکی گذرونده باشینش.

جمله ی قشنگ مهدی وجدانی که باید با طلا نوشتش:" تو این چارشنبه سوری،برای گوشهامون احترام قائل شیم و با صداهای آزاردهنده گوشهامونو آزار ندیم"

خیلی حرفه ها!

 

اما در مورد عید.

پیشاپیش تبریک میگم.بهترین آرزوهارو برای دوستای گلم دارم.امیدوارم امسال برای همه پر از خیر و خوشی و برکت باشه.

برام دعا کنین.امسال میخوام هرطور شده خصلت صبر و قدرت رو برای خودم پیدا کنم

امسال یه کم خوشحال باشم.دوس دارم امسال آروم باشه...سال گذشته برام پر از حادثه بود.

خوب و بد همش بود.ولی اونایی که خوب بود هم آخرش به چیزای بد ختم شد.آخرش بازم خوب و بدش سوهان روحم شد.فک کنم اگه از خدا بخوام امسال کمتر دچار حادثه بشم خوشحال تر باشم و راحت تر زندگی کنم

و دعای سال تحویلم اینه که کسایی که دوسشون دارم شاد و خوشبخت باشن و از زندگی لذت ببرن

و کسایی که آزارم دادن واصل شن به درک.شده خودم بکشمشون و برم پای چوبه ی دار ذره ذره وجودشونو از زندگیم می برررررررم...

دعا کنین بتونم امسال خشم رو از خودم دور کنم.بتونم کنترلش کنم.و ازخدا برام یه حافظه ی ناقص بخواین.یه حافظه ای که بیشتر از چهل و هشت ساعت گنجایش نداشته باشه.اینطوری راحت تر با مشکلاتم کنار میام.وگرنه مجبور میشم یه بلایی سر خودم بیارم که هم خودم هم بقیه رو راحت کنم.مثلا سرمو بکوبم تو دیوار تا فراموشی به وجود بیاد! نمیدونم.

خلاصه امسال میخوام سال خوبی باشه.میدونم سال سختیه.چون بزرگترین قدمهای زندگیمو تو این سال باید بردارم تا بتونم سالهای بعدشو بسازم

بچه ها برام دعا کنین.دم سال تحویل منو یادتون نره

یه آرزوی خوب...

امسال یه سال سازنده تو زمینه فرهنگ و هنر باشه

امیدوارم امسال رادیو از وجود بعضی آدمها و چیزهایی که اونجا رو به لجن کشیدن پاک شه و از بنیان ساخته شه...

آرزو میکنم امسال همه از وضعیتشون راضی باشن...

نمیدونم دیگه چی بگم

اگه دوس دارین رمز بگیرین برین توی ادامه ی مطلب یه سری عکس خودمونی گذاشتم.بشینین ببینین یه کم بخندین.عکسای خودم و رومینا و چن تا عکس دیگه س.


***to be continue...***
[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 19:43 ] [ ملیکا.ف ] [ ]
سلام.

 

گزارش روز تئاتر توی ادامه ی مطلب گذاشتم.کسایی که میخوان دریافتش کنن رمز پست رو باید کامنت بذارن بهشون بگم.

 

گزارشو فک کنم برای تمام حضار اون روز فرستادم.این واس کساییه که بینمون نبودن.

البته دلیل رمز گذاشتنشم چیز دیگه ایه نه اینکه بخوام دست غریبه ها نیفته.فقط یه دلیل خصوصی داره.


***to be continue...***
[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 20:50 ] [ ملیکا.ف ] [ ]
سلام

 

بچه ها چن تا نکته هست که میخوام بگم

 

در درجه ی اول:

آقایون محترمی که فک میکنن با یه کلمه ی آبجی میتونن خودشونو جای داداش ما جا بزنن سخت دراشتباهن.

من اگر تا حالا هیچی نگفتم که چقد اومدن اینجا هی به عکس وبلاگ من گیر دادن بخاطر این بوده که نخواستم کسی روی بداخلاقمو ببینه و دلم نمیخواسته کسی با ناراحتی از وبلاگم بره بیرون.خب؟ ولی الان بدون اینکه اسم ببرم از کسی فقط رک و پوستکنده بگم که تو دلم نمونه و جای دیگه ام نگم که غیبت شه.

 

آقایون محترم من هیچ نیازی به برادری هایی که شماها میخواین در حقم بکنین ندارم.حتی پدرمم عکسمو هم روی وبلاگم و هم روی فیسبوکم دیده.پس نتیجه عملی و اخلاقیش اینه که به هیشکی مربوط نیست.به خودم مربوطه و اولیام که مشکلی ندارن.اگر نیازی به برادر داشتم میگفتم مامانم واسم از شیرخوارگاه بیاره.اوکی؟

ینی اینو خیلی راحت گفتم که بگم دفه ی دیگه کسی بخواد در حقم برادری کنه باهاش همچین برخورد میکنم که دیگه به عمرش هوس برادری کردن در حق کسی نکنه.لطفا با اسم آبجی آبجی آویزون ما نشین خواهشا.

البته اینو واسه کسایی گفتم که واسه دفه اول میان وب آدم و از همون اول بسملا اصن طرفو نمیشناسن تندی پسر خاله میشن.خودتون حرمتتونو حفظ کنین.

 

در درجه ی دوم:

 

بچه ها من فایل صوتی گزارشی که روز تئاتر جناب صادقی دسته جمعی حرف زدیم توش رو هم آپلود کردم و هم تو ایمیلم آمادس

 

آمّااااااااااااا...

اما اینکه من اون ایمیلو اولا فقط برای کسایی میفرستم که بینمون نبودن.

دوما اینکه لینک آپلود شده رو به طور خصوصی فقط به کسایی میدم که عکس ننداختن ازمون روز تئاتر.

کسایی که عکس انداختن تا وقتی که عکسها رو کامل و بدون ادیت و روتوش و این حرفا واسم ایمیل نکنن و نفرستن من عمرنننننننننننن نمیذارم واسه دانلود عمومی.اوکی؟

 

و همچنین کسایی که دستخط گرفتن از خانوم آصف ویزی،آقای مهردادیان و آقای صادقی.تا وقتی که اسکن اون دستخطا رو هممممممممممشون واسم نفرستن حتی حق اینکه تو خوابم ببینن من فایل صوتی رو گذاشتم ندارن.

باید همه دستخطارو بفرستین

 

نگران نباشین.حجمشم ۱۲۸کیلو بیته. و فرمتشم ام پی تریه.

لینک دانلودش رو خصوصی برای آقای مهردادیان و آقای صادقی خواهم گذاشت.

 

همین دیگه.تا جایی که در توانتونه میتونین خمار شین.

کسایی که عکس و دستخط نگرفتن زحمت بکشن آدرس ایمیلشونو برام بفرستن.

آدرس ایمیل منم که مشخصه

mfdublove@yahoo.com

melikaf74@gmail.com

اینارم جفتشو گذاشتم هرچن که خطراتی رو برای ایمیلام به همراه داره.ولی به هر حال گذاشتم که هرکس راحت تر تو هرکدوم از سرویس های ارتباط اینترنتی میتونه بره از همون طریق براشون بفرستم

خجالت نوشت:ولی خودمونیم بچه ها انقد دیوونه بازی درآوردم خودم به شخصه یه دفه گوش دادم جدای از خاطره انگیز بودن مطلب کلی خجالت کشیدم!یه جورایی فقط به خاطر سوتیا و چرندیاتی که خودم گفتم دلم میخواد از زیر فرستادن این فایله واستون در برم.دوس ندارم کس دیگه ای سوتیامو بشنوهههههههههه

کلی بیخودی خندیدیم.سوالای بیخود پرسیدم.ولی کلا میخواستیم یه چیزی بگیم که متفاوت باشه دیگه؟نه؟ هدفم بیشتر متفاوت بودن بود...کاش یخورده بهتر رفتار میکردمخجالت بار بودم!!!

آاااااااااااااه...هروخ یه جا خیلی بهم خوش میگذره بعدش که خودمو بررسی میکنم رفتار افتضاحمو کشف میکنمواقعا بخاطر همه حرکات غیر عقلانی معذرت میخوام ای خدا آخه چرا من هیچ وخ آدم نمیشم؟

راستی بچه ها بابام دیشب ویندوزو عوض کرده نمیتونم کیفیتشو تقویت کنم.مجبورین باصدای زیاد گوش کنین...اه.آدیوشنم نصب نمیشههههههههههبچه ها میشه یکی بهم بگه چطوری آدیوشنو نصب کنم؟

ترکیده! اون ارشمیدس گف ورژن پنج تو رادیو آفلاین هست ولی من ندیدم به خدا! خودش بیاد مث بچه های خوب لینکشو بذاره.

 

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 18:24 ] [ ملیکا.ف ] [ ]

بهشت جایی است که مردم در آنجا به دروغ به یکدیگر میگویند:

 

دیدی؟ما به سرانجام رسیدیم!!! اینجا بهشت است

 

ما از پردیسیان هستیم...آری! رودهای عسل روانند و نعمتهای درختان از آن ماست!

همه غرق در توهمات زیبای خود می شوند و دیگران را در این خیال زیبا شریک می دانند

و هیچ یک به روی خودشان نمی آورند

که خداوند عادل تر از غفور است...

 

(انقد از ته دل و صادقانه به عدل خدا باور دارم که دیگه عمرا غفّار بودنش تو کتم نمیره.نیازی ام ندارم کسی هدایتم کنه چون تا خودم نبینم باورم نمیشه.اگه می بخشید الان انقد آدما با احساس گناهاشون زندگی نمیکردن.)

الان میان به جرم قرمطی شدن ترورم میکننخیلی از کلمه قرمطی خوشم میادقرمطی بر وزن قر ندی! خیلی میزونه به جون خودم...

[ دوشنبه 24 بهمن1390 ] [ 2:13 ] [ ملیکا.ف ] [ ]
در عمرم هرگز جز یک بار کسی رو رها نکردم.کسی که رها کردم برام خطر داشت.ممکن بود حس ناامنی رو بیش از پیش برام به وجود بیاره.

 

در عمر هر کس یه تاریخ غیر مجاز وجود داره.تاریخ ممنوع...ساعت مخفی...وقتی که حتی خدا هم میدونه نباید جلوی آدم راجبش حرف بزنه.

 

تاریخ غیر مجاز...تا آخر رفاقت همیشه هستم.حتی وقتی با کسی قهرم معنیش این نیست که بهش فک نمیکنم،نگرانش نمیشم و براش آرزوی موفقیت نمیکنم.قطعا ازکسی که باهاش قهرم متنفر نیستم و حتی گاهی دلتنگش میشم.شاید بیشتر از کسایی که باهاشون در صلحم!!!(بعضی وقتا البته)

اما اینو از زندگی شانزده و نیم ساله م(رندش کن هیفده) یاد گرفتم وقتی کسی وقتی بعد از یه مدت ازم دل زده شد به همون اندازه که مشتاقه من نباشم واقعا براش نباشم.

 

و یاد گرفتم حسرت رفته هارو نخورم

و یاد گرفتم که همیشه جایگزینهایی وجود دارن که هزاران مرتبه بهتر و اوکازیونتر میتونن باشن.کسایی که فهم بیشتری دارن،سو استفاده تو رفاقتشون معنا نداره و از روابط متقابل لذت میبرن و منطقی زندگی کردن رو دوست دارن.

نه بعضی از آدمای توهمی.

امروز یاد همون کسی که متقابلا همدیگه رو به شدت دفع کردیم افتادم.کسی که مدتی طولانی ناگهان به ذهنم حمله میکرد و فکرمو مختل میکرد.یه مدت فکر میکردم باید یه تلافی حسابی سرش در بیارم.جای تمام اضطرابهایی که بهم وارد کرده ذهنش رو مغشوش کنم.درگیرش کنم.نفرتمو به مرکز قلبش تزریق کنم.مجبورش کنم شبا کابوس ببینه.

اما چون دستم کوتاه بود بعد یه مدت آتیشم خوابید.و بعد فهمیدم وقتی شعله میکشم تنها راهش اینه که برم روی سرامیکای یخ کف تراس دقیقا بین ساعت دو ونیم تا سه نصف شب دراز بکشم.بلرزم. استخونام تیر بکشن و بعد ذهنم از تمام افکار آزاد شه.به ماه نگاه کنم که با هر بار پلک زدن یه هو انگار یه چرخش شدید پیدا میکنه و یه نقاب جدید میزنه.

بعد تنها فکری که درگیرم میکنه اینه که:" من همیشه داغ هستم.همیشه قوی هستم.جلوی هرچی که بخوام می ایستم.هرچی که بخوام...من باید بایستم.برای همین خلق شدم..."

و بعد دوباره فکر کنم...

به این فکر کنم که من عاشق سرما هستم.انقدری که تمام پوستم یخ کنه.تمام تنم بی حس بشه و دیگه هیچی رو حس نکنم.انقد که اگه یه ارّه از وسط نصفم کرد حس نکنم.

ولی نلرزم...از لرزیدن متنفرم.نشانه ی ضعفه.دوس دارم بی حس شم اما لذت ببرم.حس کنم اگه با مشت بزنن تو صورتم هیچ اثری روم نداره.البته که داره ولی من لمس شدم.از همین خونسردی لذت میبرم

 

من خیلی وقته که سرمای مورد علاقه مو از دست دادم.باید به دست بیارمشمن باید با اولین چیزی که مقابله میکنم خودم باشم.باید سرد باشم و کمتر جوش بیارم.

این مهمترین نقشیه که الان باید تو زندگیم بازی کنم...


برچسب‌ها: سرما
[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 13:40 ] [ ملیکا.ف ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام.
من ملیکا فراهانی ام.متولد آخرین روز تک رقمی پنجمین ماه سال هزار و سیصد و هفتاد و چهار.
ساکن استان تازه تاسیس و نزدیک به پایتخت البرز(مرکز استانی هستیم مثلا!اینم واسه خودش امتیازیه!)
در رشته ی شیرین و دوستداشتنی علوم انسانی تحصیل میکنم و عاشق رشته م هستم و به شدت روی این رشته تعصب دارم و جزو بهترین و فعال ترین دانش آموزان هستم.
شنونده ی پر و پا قرص رادیو جوانم و امکان نداره از بهترین و پر شنونده ترین و برنامه های طنز این شبکه جا بمونم.
از مدافعان دو آتیشه ی حقوق زنان.
خیلی زیاد به هنر علاقمندم و به ترتیب اولویت هنرهای مورد علاقه م عبارتند از:نویسندگی،دوبله و گویندگی،بازیگری تئاتر(فقط تئاتر،از سینما بدم میاد) و موسیقی.
خونگرم و صمیمی هستم.
از اینکه اسممو مخفف کنن یا باهام با رسمیت و پیشوند یا پسوند خانوم حرف بزنن اصلا خوشم نمیاد و ترجیح میدم ساده اسممو به کار ببرن.
خیلی خیلی خیلی راستگو ام و از دورویی نفرت دارم.دلم میخواد دیگران هم حتی اگه برای همه هزار جور خالی میبندن ولی با من رک و روراست باشن.انتقاد پذیر و مهربونم.با همه ی اطرافیانم ارتباط دارم.با هرکی هم تریپ رفاقت بردارم تا تهش هستم.
خیلی رکم و با هیشکی رودرواسی ندارم و به چیزایی هم که دور و برم میگذره زیادی دقت میکنم.
اینجا از همه رقم مینویسم تا حرفام توی دلم نمونه و یه موقع به خاطر اینکه کسی حرفامو نشنید دق نکنم!
اینهمه گفتم و گفتم و سرتونو درد آوردم که از همون برخورد اول منو بشناسین و با هم دوست شیم و وقتی برام حرفاتونو میگین و انتقاد و پیشنهاد و نظر و از این چیزا برام میذارین تازه باب آشنایی رو باز نکنین و خلاصه راحت باشین دیگه...
خوش اومدین،ملیکا فراهانی دوستانه و مهربانانه میزبان و پذیرای شماس...
رفیقستان
امکانات وب





Powered by WebGozar

رادیوآفلاین

ساخت كد صوتی آنلاين

Seyed Ali Salehi Online User